خرید بک لینک
احساس میکنم هی بعد هر اتفاق من کمر راست میکنم و میگم صبورم هنوز، خدا هم میگه پس اینو داشته باش!!!! جدا از اینکه بر عکس هر سال، امسال بوشهر تصمیم گرفت اواخر شهریور خونه بده و وسایل من صد تیکه شد و یه

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

۱. دادگستری شیراز یه مشاوره حقوقی داره... ته دنیا نداشت، نمیدونم شهرای دیگه دارن یا نه... ولی مشاور حقوقی یه آدم صبوره که میشینه قشنگ حرفاتونو گوش میده و همه سوالاتونو جواب میده و اصنم عذاب وجدان نمیگ

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

این فیلم سینماییا هست که یه روز از زندگی یه خونواده رو نشون میده که تمام آوار مصیبت عالم سرشون خراب میشه، اینا اگه واسه شما فیلمه واسه ما خاطرهس! :/ :)) بعد هیفده هیجده ساعت تلوتلو خوردن تو اتوبوس ر

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

میخواستم دیگه از مشکلاتم ننویسم اینجا... میخواستم غر نزنم دیگه... ولی این سلسله اعتفاقات مزخرف عصبی کننده تموم میشن مگه؟!! :/ فقط یه چیز هست که حالمو خیلی خوب کرد و چند روزه میخوام بنویسمش و هر بار

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

بعد از دوندگیهای زیاد توی پایگاه هوایی یه مهمونسرا گرفتیم: یه اتاق با حموم و دسشویی، یخچال و چهارتا تخت. آشپزخونهای در کار نیست، همینطور هیچ سینکی برای شستن ظرفها یا میوههای احتمالی! در سرویس بسته

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

خب... حالا که حالم بهتر شده بریم سراغ آنچه گذشتِ این مدت! روز اولی که رسیدیم مشهد یه تیکه کاغذ دستمون بود با کلمه "شعبه ۵" که هییییچ کس نمیدونست کجاست! حتی به ۱۱۸ زنگ زدم و خواهش کردم به جای شماره ت

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

تقریبا سه روز تو یزد موندیم. روز اول به دیدار با خانواده برادر همسر گذشت. روز دوم یه دوری توی یزد زدیم و قرار بود روز سوم بعد از ناهار به سمت استهبان حرکت کنیم. از اونجایی که استهبان اتوبوس مستقیم ند

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

یکی از ویژگیای نظامی بودن اینه که پا تو هر شهری بذاری یه آشنا داری حداقل! همسر با یکی از دوستاش درمورد مساله ماشین صحبت کرده بود و قرار بود این آقا موتورشو این مدت بده دست ما. روزی که رسیدیم اومد دنب

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

آنتن اینترنت، و حتی آنتن خود گوشی اینجا خیلی ضعیفه... خیلی روی اعصابه :( گوشی من که چی بشه تا آنتن بده! :/ تا من قصد کردم پیج بزنم فالوور جمع کنم تبلیغ بگیرم، اینستا تو آپدیت جدیدش تعداد فالوورا رو

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

این روزا زندگی درهمه! هم خبرای خوش هست و هم خبرای ناخوش! هنوزم از شنیدن خبرای خوش، هر چند هنوز صد در صد نشده باشن، ذوق میکنم و خبرای ناخوش حالمو میگیرن!!! هنوز همون کم ظرفیتیم که بودم! :))) این روزا

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04

صفحه بندی